معين الدين نطنزى
245
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
رسيد شيخ يحيى كه درصدد وزارت بود ، به جهت اظهار نيكو بندگى به نفس خود در نغم رفته مردمان را به كار تحريص مىنمود . در اثناى آن به يك بار بارو از پاى درآمد و او با جمعى تمام در زير ديوار بماند و بمرد . بعد از آنكه بهادران نامجوى روى به بالا نهاده مقاتلها را از مقاتلان پاك مىكردند شيخك خود را به مغلطه در ميان لشكر افكند و بگريخت و كس ندانست كه كجا رفت . بعد از آن امير صاحبقران ، رايات نصرت شعار به طرف سيستان كشيد ، و در مقدّمه آق تمور بهادر را به منكقلاى فرستاد . چون سواد غول به ناحيهء فراه رسيد شاه جلال الدّين فراهى با برادران و فرزندان استقبال نموده شهر تسليم كرد و در زمرهء ديگر بندگان داخل شد . بعد از آنكه آق تمور بهادر نواحى سيستان را برحسب دلخواه تاخت كرد و به حضرت غول پيوست ، بعد از آنكه اجنحه نوره كرد و سواد سيستان را تنوره زد ملك قطب الدّين نهيب داد تا مجموع سوار و پياده چنانچه كسى به عيدگاه رود به استقبال بيرون آمدند . امير صاحبقران ، محمّد سلطان شاه را بفرمود تا به دو هزار سوار جرّار نامدار در گوشهاى كمين كرد ، و عمر عبّاس با پانصد نفر سوار از كمينگاه گذشته خود را به سيستانيان نمود . سواران سيستان عنانريز به شعف تمام حمله كردند ، عمر [ عباس ] تا ديرى توقّف نمود . چون صاعقهاى تيغهاى هردو طرف شعله بهم افكند و زبان سنان به پيغامگذارى درآمد . عمر [ عباس ] ، عنان عطفه به هزيمت معطوف ساخت و ايشان را نيك از كمينگاه بگذرانيد . بعد از آن محمّد سلطان شاه مطابق قيّه و برغو تازيانهء تهوّر بر مركب نهيب گرم كرد و به يك حمله همه را تارومار گردانيد . سيستانيان كه دم تيغ آبدار و طعنهء نيزهء خونخوار لشكر جرّار مشاهده كردند دانستند كه با جغتاى مقابله و مجادله صرفه نمىكند ، روىگريز از ميدان ستيز برتافته لايموت و لايحيى راه شهر در پيش گرفتند . بهادران جغتاى چون شير خشمآلود كه عرم بهارى را پيش افكند يا اژدهاى دمان كه قصد آهو كند يكيك را فرومىآوردند ، چنان كه تا در دروازه همه راه از كشته پشته شده بود . بعد از آن امير صاحبقران [ بفرمود ] تا به آهنگ كوركه و برغو سراآن انداخته به ترتيب روان شدند و در ساحت شهر يورتها آليشميشى كرده ، مورچال فرود آمدند . چون غبار اشهب شب بر ادهم روز محيط شد و شمع خورشيد در فانوس شمط ليل